يالطيف
سلام دوستاي خوب خودم
در پست نوبه پيش با وجود شبهات فراوان از طرف بي سرزمين تر از باد ولي دوست عزيز سركار گلچهره خانوم چون بنده هيچ شكي در مقام ايشان نداشتم مقام نخست را احراز نمودند . وبلاگ برتر اين هفته نيز بلاگ دوست خوبم شهرزاد عزيز است كه جزو خوانندگان نخستين اين بلاگ اهل دل بوده و بعد از مدتي كوتاه اين هفته مجددأ با مطالبي بسيار زيبا آپيده اند .
**************************
پيش نوشت :به واسطه خبرگزاري دوست خوبم گودرز پرس خبري خواندم در مورد دوست عزيز جناب ع .س كه هماره در اين بلاگ اسمشان بيش از كامنتشان حضور داشته و خواننده خاموش اين بلاگ مي باشند . حالا نمي دانم اين ع . س همين ع . س است يا فقط تشابه اسميست ؟ http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=82286 شما هم نگاهي بياندازيد .
*************************
جا داره در ابتدا سلامي عرض كنم خدمت مهندس مسلم علم كامپيوتر و تكنولوژي جناب آقاي احمدي مقدم چرا كه خب احتمالا پيش از آنكه اين بلاگ بر روي سايت قرار گيرد ايشان نظري بر روي آن خواهند انداخت و ايرادات بنده را خواهند گرفت انشاا… . راستي جناب سردار بهتر نيست به جاي علم و كمپيوتر و اينا بيشتر حواستان به اتول هايتان باشد كه سرقت نشوند ؟!
بگذريم به ما چه ؟!
عارضم ختمتتان در هفته اي كه بر ما گذشت خب به هر حال گذشت منظور اينكه خوب يا بد گذشت اما چند نكته را لازم مي دانم متذكر گردم . اوايل هفته آمدم خير سرم كار ثواب انجام دهم تا شايد كمي بالاتر از موتور خانه جهنم پناهمان دهند و عملي خير در كارنومه سفيد خود ثبت گردانيم فلذا بر آن شديم تا در باشگاه كه دوستان مشغول انتقال دستگاهي به داخل بودند بدانها ياري رسانيم . اولين پله به دومين پله نرسيده بود كي يكي از دوستان ول كرد و به مجرب اينكه او ول كرد سر من درد گرفت و قطره خوني از آن جاري شد چرا كه اين عًلم دستگاه كه كمي هم نوكش تيز بود به سر اهورا اصابت نمود و ترجيح دادم كه همان موتور خانه را برگوزينيم .
در اين مدت ملال آور شبها به روي جزوات و كتب ايراني و فرنگي مي خوابيم و صبحها نيز به عشق ديدن روي آنها از خواب مي پاشيدم .
كه البته اين روند تا 10 روز ديگر همچونان مستدام است . شبها حوالي 3 بامداد پس از آنكه دومين پارچ قهوه را سرمي كشيدم و در ميافتم كه ديگر چيزي براي تناول موجود نيست كه بدان بهانه دقايقي چند بيدار بمانم ، پس از غشو نمودن دندانها به خواب مي رفتم و هنگامه سحر كه بر مي خواستيدم چنبره ايي بر پيكر دروس مي زدم تا مجددأ به عشق خورنيهاي شبانه و البته درس تا پاسي از شب گذشته بيدار بمانم .
القصه انتظار ها به سر رسيد و تقريبأ امروز اولين امتحان رسمي خود را برگزار نمودم و خب تازه دريافتم كه نتيجه تمام آن شب زنده داري ها و سركشيدن هاي بي وقفه پارچهاي مكرر قهوه عايدي جز همان مستراح رفتن هاي بي وقفه و مكرر شبانه براي ما در بر نداشته است .
خب جناب آقاي دكتر عزيز ، آخه انسان ، شما بعد از يك ترم كه هي آمدي و رفتي و دريغ از يك مثال با پدر و مادر در جزوه ات حالا زرتي سر امتحان آمده اي و سه تا سئوال طرح كرده اي يكي از يكي بي پدر مادر تر ؟! اين درسته آخه ؟ خب من بينوا با كوله باري از اوراق و كتب و غيره كه در سر جلسه دور تا دور به شعاع 10 متري گسترانيده بودم و تمام جلسات بودم و تمام مشق هايتان را تحويل داده بودم و دور از جان شما بسان خر در اين مدت درس تپانيده بودم ، وقتي نتوانستم هيچ گلي به سر شما و برگه بزنم و نهايتأ به اميد لطف جنابعالي از روي صندلي بعد از 3 ساعت برخاستم،خب شما چه توقعي از آن بدبخت فلك زده اي داري كه براي بار دوم روي ماه شما را زيارت مي نمود ؟ هرچند كه خب في الواقع در روي برگه توفيري بين بنده و ايشان از لحاظ نگارش رويت نمي گرديد . من كه مي دانم خيل كثيري از شما همين معضل اساسي را داريد ولي خب دم نمي زنيد .
علي اي حال بنده اميدوارم كه ايشان لطف را در حق اهورا تمام كرده و نمره اي در خور تقديم نمايند باشد كه خدا هم ازيشان راضي باشد .
مربوط نوشت : همچونان شما دعا بفرماييد ،از دوستاني هم كه احتمال مي دهند دعايشان نتيجه عكس در بر داشته باشد خواهشمندم بيخيال اينجانب بشوند .
پرت نوشت : بياييد و تا دير نشده اعتراف كنيد . اين بلاگ مكانيست مقدس و فرصتي براي شما تا سبك شويد و ديگر نيازي به كمربند هاي ويبروشيپ يا حالا هرچي نداشته باشيد .
پرت تر نوشت : در اقدامي بي سابقه در مقطع كارشناسي ارشد نيمي از جزوه امتحان بعدي كه توسط استاد تدوين شده بود و در انتشارات بود به سرقت رفت و استاد نيز فرمودند :بنده كه سئوالها رو طرح كردم . اين هم نخسه اوريجينال بود و ديگر نداريم.ب فرماييد خود را جر دهيد شايد از جايي ديگر مطلبي در خور بيابيد !
بچه های سبز ایران زمین
زندگی گلدانی ست چهار فصلش همه سبزاندر احوالات امتحانات !
128 دیدگاه»
سلام.
تو که صابخونه ای دیگه چرا به اولی من شک داری؟؟):اصلاً خوشم نیومد
عرض به حضور اهورا جان گل که دادادش جان به بزرگی ما رحم کرد.الان هم در همین اتاق که من هستم خوابیده که درس بخونه اما گره … خورده.از بچه گی عادت کرده که حتما» باید دمرو درس بخونه.برعکس من که باید راه می رفتم.در هر حال خرجش 10 هزار تومن ناقابل پفک و چیپس و مغز تخمه و بادام هندی و پاستیل و بستنی بود که فدای سرت.همین که ثابت کردم که اول کیه به همه اینا می ارزه؟راستی از گلچهره چه خبر؟ بگو بیاد بهم تبریک بگه.
ای من بگم خدا این استادای نفهم رو به زمین گرم بزنه.یه احمقی هم با ما طرف حساب بود که از هفته ای 4 واحد درسی آخر ترم فقط 4 صفحه جزوه دراومد.نفهم یه روز وقتی مچش رو گرفتم که پتاسیم گاز نیست نزدیک بود تیکه پاره م کنه و گیر داده بود که اخراجم می کنه.بعد این ابله آخر ترم یه سئوال داده بود که اگه 1 کیلو منیزیم رو 1 میلیون درجه گرم کنیم چی میشه؟ما هم جواب دادیم همون بلایی که سرت خانواده ت بعد از امتحان میاد.
امیدوارم اون استاد هم راه بیاد.
اصلاحیه خوبه.انجامش بده.تازه من خودم اول نشدم میدونو واسه جوونای مصدوم باز گذاشتم روحیه بگیرن.
و اما بحث شیرین اعتراف:
اهورای عزیز باید بگم بیستاب جان در نوجوانی خیلی ساده بودن.در حدی که وقتی می شنیدند که بچه رو خدا به آدم میده یاد کارتون دامبو میافتادن که اون لک لک اومد دامبو رد داد به مامانش و اونم یه ضربدر جای امضا زد.
ما چند تا دوست بودیم که خیلی میونمون با هم خوب بود و برای هم تو سرویس جا می گرفتیم(در حد 18 تا 20 نفر بودیم.زیاد نبود).یکی از دوستان که همکلاسی بنده هم بودند خیلی خوب با من برخورد می کردند. ایشون بعد از هفته ها آمد و رفت در مسیر دانشگاه و منزل یک روز عصر به من زنگ زدن و فرمودند که فردا برویم سینما.بنده هم درست مثل آدمهای احمق پرسیدم کیا هستیم. ایشون فرموند که فقط به تو گفتم.(بلکه گوشی دستم بیاد) اما چه کنم که من خجسته گفتم: باشه بزار به بقیه هم بگم و به 7-8نفر دیگر هم گفتم که همه قبول کردند که همراه ما بیایند. شب که به ایشان زنگ زدم و به محض شنیدن اینکه 7-8 نفر دیگر هم با ما هستند ایشان فرمودند که احتمال زیاد دائی شان فردا تشریف می آوردند منزلشان و نمی توانند بیایند.و همین طور هم شد.(منظورن نیامدن است) خوب نوجوان بودیم و متاسفانه در 18 سالگی وارد محیط فرهنگی دانشگاه شده بودیم.
فقط از دوستان خواهش می کنم که یواش یواش بخندند.
صحنه را دیدم.من واقعا» روحیه گلچهره رو تحسین می کنم.چه میدونی؟چه روحیه ای رو تزریق کردی؟ ساعت 12:13 عرصه رو خالی می .اهورا جون خودت بگو داداش.من با انگشت کوچیک و انگشت انگشتری دست چپ در حالی که آرنجم هم امروز آسیب دیده داداشمم تطمیع کردم اومدم اول شدم اونوقت ایشون در سلامت کامل یه ربع ساعت بعد از تازه اومده.هفته پیش با اختلاف یه دقیقه اونم…. ولش کن این هفته رو بچسب.
به هر حال گلچهره جان یادت نرفته که شما دو خط موازی هستی و بنده آخر خط.یه جورایی مال یه قبیله ایم.خوبیت نداره این حرفا.به جای دو پهلو حرف زدن بیا و جوانمردانه بازی کن.
راستش این برادر بنده مهندس بعد از این برق قدرت خواهند شد و هم اکنون نیز در حال خوندن یه درس اختصاصی هستن.حالا کیفیت کار رو نمی دونم چطوری میشه که دمرو از برق قدرت سر در آورد.
راستی تا کی امتحان داری؟
آقای بیستاب ضمن تبریک شما زیاد اعتراف نکن اون انکشتت که جوجو خورده درد می گیره ها ….
نمی خوامممممممممممممم…چرا من دیر رسیدم؟!!!!!!!!!!!
چه استادای نامردی دارید خداییش!!!!
خدا به دادتون برسه….
تازه شم فک کردید الکی مهندس می شید؟!
یکم خودتون جویای علم باشید….شاید عایدی نصیبتان شد!!!!:دی
تازه اولین امتحانو دادید؟!به به….خسته نباشید….
من شنبه آخرین امتحانم می باشد!!!!یکشنبه تحویل پروژه داریم و 11 بهمن هم تحویل طرحمونه!!!!!بعدش هم بپر بالا و بپر پایین!!!!بخاطر نمرات زیبایی که نصیبمون می شه….
شمام وقت کردی میون دعاهات دعایی بنما!!!!
ایشالله سر مبارک هم به زودی خوب شوند….
آمین!!!!!!!!!:دی
شاد زی و پایدار باش….
این ع. س که لینکشو دادید چقدر خطرناکه!!!!:دی
شب خوشناک………
ببین گلچهره عزیز بنده ازت خواهش می کنم که فرا فکنی نکن.قبول کن. باختن که ابن حرفا رو نداره.اصلا» باختی در کار نیست.دو طرف برنده قضیه ایم.این طور نیست که شما در یک سمت و بنده در یک سمت دیگه باشم.همه در طرف اهورا جون هستیم که ایشالا امتحاناشم با نمرات خوب پاس می کنه تا وقت کنه بره یه بوگیر واسه وبلاگش بخره.
جوجو؟ خدا به دور.تو به اون غول دو متری هفتصد کیلویی که در دقیقه 100 بار جکای بادیش حرکت می کنن میگی جوجو؟
خدائیش دم شما گرم.باز هم میگم ما جفتمون مربوط به یه علم و قبلیه هستیم.چی بود اسمش؟هندسه اقلیدسی؟
خب من بازم معترف بشم که بچه بودم هر وقت میام کمک کسی کنم و بعدش مثل جنابعالی به خاطر اشتباه دیگران مضروب میشم دو تا چیز بهم می گن:
1- تو کار نکرده هم عزیزی
2- هر چی سنگه جلو پای — لنگه
:دی
حالا تو خودت یکی از این دو تا گزینه رو به فراخور حال انتخاب کن
21 شدم!
جوایزتون شامل من نمیشه؟!
ابتدا به ساکن از اصلاحیه رییس بزرگ می تی کمان تشکر کرده ضمن آرزوی توفیق و سربلندی برای ایشون و خانواده رییس پرورشون نمراتی بیست از درگاه احدیت مسئلت می نمایانم
مرسی هم قبیله ای من. فقط می خواستم همین حرفای کامنت آخرو ازت بشنفم ولاغیر.در مورد جوجو هم حرفی ندارم مهم اذهان اذهان عمومی بود که مغشوش کردم:D
اولا من دیشب اولین نفری بودم که اومدم اهورا هم شاهده ولی نظر نتپاندم اون هم به دلیل کثرت معرفتو و نداری و اینا که کلا عادت تک خوری ندارم صبر میکنم رفقا هم بیان یکهو اعلام جهاد میکنم بلکه اون عسل نباتی یاد بگیره…
دوما من هم این هفته امتحانی بس دهشتناک دادم که دقیقا زمانی که کتبیشو قهوه ای کردیم امتحانه جراحییه عملیش رو هم داشتیم بلافاصله بعدش که به حمد الله اونم قهوه ای کردیم و این روز ها به در گاه خدا تضرع میکنیم که استاد مورد نظر نمره ای بدن که هم خدا راضی باشه هم بنده ی خدا…
سوما ما کلا آبرویی هم داریم با این مبحث اعترافات؟؟
چهارما دیگه عالمه دوستی از این حرفا نداره من اعتراف میکنم 2-3 روز پیش …نیمه شب …هوا تاریک..خونه خالی…منم تنها(مفسده نکنید)در حال دیدن فیلم آیینه ها بودم ترس بر من مستولی شده بود ولی همچنان قصده اعتراف نداشتم و با اعتماد به نفس فیلم رو نگاه میکردم در پایان فیلم در حالیکه خشک شده بودم عازم دستشویی شدم مسواک بزنم ..از شدت ترس قدرت نگاه به آیینه رو نداشتم تا اینکه بعد از 10 دقیقه گفتار درمانی کم کم سرم رو بالا اوردم به آیینه نگاه کنم که به طور کاملا ناگهانی همون دستگاه مادر مرده ای که هر نیم ساعت یک بار عظر توی فضا ی مستراح پخش میکنه به صدا در اومدیک صدایی شبیهه ..تیک….بنده دو پا داشتم مسواک و خمیر دندون رو پرت کردم و با آخرین قوا به سمته بیرون مستراح شتافتم که در اثر این فرار به شدت ناجوانمردانه ای به یکی از گلدون های محبوب مادر گرامی برخورد کردم و گلدون مذکور از وسط 2 تا شد و بنده بسی داستان سرایی کردم برای مادر محترم و آخرش هم مادر گرامی متوجه نشدن که 2-3 روز پیش ..نیمه شب..خونه خالی…منم تنها چی شده که خونه کن فیکون شده؟؟؟
یعنی الان منم اولا دوما بگم
من کلا اولا و دوا رو میگم بقیش یادم میره
1)سلام به اهورای عزیز
2)یعنی من عاشق این کثرته معرفت پریا هستم
3)تروخدا امتحانات رو یاد من نندازید که من با گذشت چند روز از امتحان ذکر شده توسط پریا هنوز وضعه مزاجیم سر و سامون نگرفته باز یاد من نندازید باشه؟؟
4)در کامل کردن اعترافات پریا هم بگم که نیمه شب همون شب مذکور ساعت 3 بامداد اس ام اس دادن به من که…بیداری؟؟؟
منم با ترس و استرس جواب دادم:آره چه طور مگه؟؟
فرمودند:هیچی همینطوری دلم برات تنگ شده بود گفتم حالتو بپرسم….
از اونجایی که پریا خانم مارسالادی فقط زمانی احساس دلتنگی میکنن که مشکل خاصی داشته باشن بنده متوجه شدم که احتمالا فاجعه ای رخ داده که البته حدسم درست بود و اون گلدون عزیزه ی مادرشون رو شکوندن
5)به جانه سوییتی(قاسم جدید)اگه من اعتراف کنم
6)موافقید ختم قرآن راه بندازیم تا پایانه امتحانات:))))بقره رو بدیم پریا علاقه داره به بقره و اینا…
7)چقدر دلم لپ لپ میخواد از اون لپ لپ شتر مرغیا که جایزشون ساعت شبرنگه
راستی اهورا این امتحانی هم که پریا گریه و زاری راه انداخته منظورش از قهوه ای 19 هستش
ما دیگه عادت کردیم فریب مظلوم نمایی هاشو نخور نتایجو که دادن یه سر به من بزن نمرات رو بگم :دی
سلام…قالب وبلاگ همون قبلی هست…احتمالا قالب کامل بالا نیومده!!!!
باید رفرش می کردید!!!!!:دی
شاد زی و پایدار باش….درس مرسا رو بخون….عیب نداره نمی آی…جات رو سبز،آبی،نارنجی(؟) هر رنگی دوست داری سفارش بده تا جات رو رنگ کنیم!!!!!!
ااا… چیزه! یعنی سلام!
بابا چیه چرا اینجوری نگاه می کنی 34 هم همون اوله دیگه …!
:p
اهورا جان بابا این دیگه چه طرز درس خوندنه تو که پدر درس ها رو در آوردی …!!!
)
در مورد پرت تر نوشت با به حضور بهتر از گلتان عارض شویم که :
جون من !!!؟؟
الان هی بگید تضعیف حقوق زنان/// اهورا جان شاهده که ابن خانم ها یک بار به بنده فرصت ندادن زودتر نظر بذارم دیگه خودتون شاهد/// آخه این مملکته ما داریم یه بار من نمیتونم زودتر نظر بذارم؟؟؟
حالا من یک چنین امتحانی رو یک شنبه دارم از همین جا از همه ی دوستان طلب حلالیت دارم خدا ختم به خیر کنه آخر عاقبتمونو
آخه این مملکته ما داریم با این وضعه امتحانات؟
الان کی گفته امتحانشو بد داده//میشه من خواهش کنم پریا خانم در مورد امتحان اظهار نظر نکنه ////آخه نه که ما میشناسیمشون کاملا منظورشون رو از قهوه ای می فهمیم/// اونوقت ما دیگه باید رسما ترک علم و دانش کنیم////
به به برادر مقدم یعنی من عاشقه این رک گوییه برادرم///اصلا نمونه ای از تبلور صمیمیت بین مردم و نیروی انتظامی همین برادر مقدمه///
در مورد مورد آخر هم باید بگم زیاد به دل نگیر کلا تجربه ثابت کرده یک سری از اساتید مازوخیستن///دوست دارن فحش بخورن///دوست داره دیگه کاریش نمیشه کرد:دی
ما هر چی لپ لپ میخریم شکلات مونده و کثیفو تاریخ گذشتشو میده من میخورم جایزشو عسل بانو برمیدارن
آخه این مملکته ما داریم؟؟؟
سلام اهورا جان.امیدوارم روی ما رو سپید کنی در امتحاناتت.
آدرس شبلی عوض شده و اینه:
http://sheblie.com/
آدرس هستی هم اینه:
http://loue87.blogfa.com/
خودمم که معرف حضور هستم.رویا در خدمت شما!!
سلام خدمت اهورا خان بزرگ!!
با عرض تبریک بابت اتمام امتحانات و پایان شب زنده داری های شما.
مال مام تموم شد.انشاالله بیشتر سر می زنم.
سلام
سپاسگذارم از اینکه بهم سر زدید
سبز باشید
این برنامه ی پارازیت یه آهنگ گذاشت به اسمه علی کوچولو اشکه ما رو خانوادگی در اورد…کلا خیلی حساسیم ما:دی:(((((((((((((
اشهد ان لا…تو (به روزم)
نه خصوصی نبود ولی حالا که گفتی خصوصیش کردم…
مرسی باز هم…
من خیلی تحت تاثیر قرار نمیگیرم ..ولی مامانم حساااااااااااااااااااااااااااابی
منم یه اعتراف از خودم در کنم؟
من یه همکار بی ریخت حسود زیرآب زن بدقواره دارم که ادعاش زمین و زمان را تیکه تیکه می کنه.من خیلییییییی ازش بدم میاد .رسماً دوست دارم تو کاراش گند بزنه من دلم خنک بشه .خوب بده آدم اینقدر صادقانه بگه از یکی بدش میاد؟تازه مثلاً خانومه متشخصه به قول خودش همه دندوناش سیاه و کرم خورده اس بخدا.هرچی هم بهش تو کار تذکر بدی دلش میخواد انجام نده مثلاً اینقدر صدای بلندی داره که بخشنامه کردیم همه اتاقا باید درهاشون بسته باشه.بلکه صدای آسمانی ایشون گوش مارو کمتر مورد عنایت قرار بده درعوض روزی 100بار میره پیش رئیس و هی تو این رفت و آمدا در اتاقشو می کوبه ( یعنی می کوبه ها ) یعنی من قوی ام الان میام می خورمتون . وااااااااااااااااووووووووووو
اووووووووووووووووو.اییییییییییییییییییییی ( اینو واسه این گفتم که صبح یه حرکت ناجوری ازش دیدم موندم خدا چقدر به این غول بی شاخ و دم اعتماد به نفس داده )
الان خوندم مطلبتو!!!
با عرض پوزش از اینهمه تاخیر!
منم اعتراف میکنم به یه موجود وحشتناک که سابقا در دماغ فیل زیست میکردن و این ترم منتقل شدن اینجا٬ هی تقلبای چرت و پرت رسوندم و هی با سر جوابای چرت و پرتتری که به سوالا میداد تایید میکردم و اعتراف میکنم که بسیار مشعوفم از اینهمه رذالتی که به خرج دادم!!! میدونم که تازه اگه مشروط نشه٬ کلیتا رو میفته!!!! حقشه! دفه دیگه واسه من طاقچه بالا نداره!!!!
اااااا… اونجوری نیگام نکن!!! جا اینکه هی هر روز بره مانیکور کنه ناخوناش و وقتی میخواد بنویسه دستکش دستش کنه که نکنه ناخوناش بشکنن٬ درس بخونه تا من هی نگردونمش!!!!
پروردگارا….!!!!
سلام اهورای عزیز
خسته نباشوید از این همه درس خوندن.چرا بی خودی زور می زنی که زودتر تموم کنی؟می خوای دستت مثل من بشه؟؟؟
ضمن عرض سلام و عرض ادب خدمت جامعه پزشکی حاضر در این وبلاگ باید عرض کنم که ماشششششالا.هزار الله اکبر.چه رقابتی دارن دوستان تو اعتراف کردن.من واقعا» لذت می برم که زحمتی رو که اهورای عزیز در این عرصه کشیدن کم کم داره ثمر میده و دوستان بدون دغدغه میان و اعتراف می کنن.البته اینها بیشتر سوتی هستند تا اعتراف ولی همین هم قابل توجه می باشد.ضمن عرض سلام اضافه خدمت شاهین جان عزیز باید عرض کنم که برادر من دعا کن که امتحانای پریا و عسل خوب بشه وگرنه اینایی که بعد از شنیدن صدای یه دستگاهی تو دستشویی این همه مسترس میشن و به هم زنگ می زنن خدا می دونه که اگه به فرض محال امتحاناشون خراب بشه چند تن باید لپ لپ تو سایزهای مختلف بخری. می دونی که دوستان رسما» یک روح هستند در دو بدن.
یه سئوال هم از پریا داشتم: با قهوه ای کردن امتحان تئوری آشنایی دارم اما چطور میشه امتحان عملی جراحی رو خراب کرد؟یعنی کشتیش؟ به همین سادگی؟اهورا جون این یعنی اعتراف خاموش؟
salammm.khobiiin??yadamm raft dg begamm dadash ahooraaa.balee khob.poste besiyar jalebiii bud.omiidvaramm hameye emtehanatun ro ba movafaghiat be payan beresuniid.mese mannn.khob bavar koniid age vaght biaramm hatman ap miikonamm.kash kasii vaghte ezafe dasht ke be ma bedeh.shab khoshhh.movafagh o paydarrr bashiid
امریکا در چه فکرییه….ایران پر از بیستاببیه…(شعار مخصوص آقای بیستاب)
اولا خدمت جامعه ی مهندسین خستگی ناپذیر تبریک عرض میکنم که چنین بیستابی دارن که با انگشت های سوخته همچنان با مشته گره کرده اعلام وجود میکنه..
من تا به حال بیستاب رو ندیدم ولی از همین جا اعلام میکنم که هر کس این متنو میخونه و بیستابی رو میبینه از طرف من لپه این برادرمون رو بکشه
و در مورد امتحان عملی هم کلا در اون امتحان چیزی که جلومون گذاشتن جنازه ی یکی از اساتیدمون بود که وصیت کرده بود بعد از مرگ به دانشگاه علوم پزشکی اهداش کنن خدا رحمتش کنه …فکر میکنم اسمشون هم استاد حمید رضا رستمی بودن که یه زمانی هم عضو هیئت علمی دانشگاهمون بودن
اعتراف کنم..بگم؟؟بگم؟؟؟بی ناموسییه ..بگم؟؟؟:))
سه سال دبیرستان و تو مدرسه ای مثلا نمونه بودم و چون رامون کمی دور بود تو خوابگاه بودم یه روز زمستونی ساعت 4 ب.ظ بود که منو چند تا از بر و بچ احساس گرسنگی کردیم. 4 شنبه بود فلوس لاموجود چون همه پولا قبل از 4شنبه خرج می شد و فقط پول کرایه می موند تو اون لحظه حساس تصمیم گرفتیم بریم سراغ آشپز محترم پیش خودمون گفتیم شاید دلش بسوزه و کمی غذا بهمون بده وقتی رسیدیم در آشپزخونه در کمال تعجب دیدیم در بازه و جناب حضرت آشپز محترم هم تشریف ندارن خلاصه ما هم گول شیطون و خوردیم و 4 نفری اندازه ده نفر خوردیم یه ساعت از این ماجرا نگذشته بود که سرپرست خوابگاه همه رو جمع کرد و گفت چند نفر رفتن تو آشپزخونه و کلی از غذارو خوردن و بعد از بچه ها خواست که هر کی هر چی برده با زبون خوش بیاد و اعتراف کنه ما 4 نفر که سال اول بودیم ترسیدم و نرفتیم اما 10 نفر از بچه ها که هر کدوم یه کف دست نون برده بودن اعتراف کردن و بدجور تنبیه شدن یعنی از شام محروم شدن و به مدت یک هفته نظافت سالن غذاخوری دست مبارکشان را بوسه زد
این هم اعتراف من به امید آن که اهورای بزرگ ما را ببخشند
منتظر اعترافی تکان دهنده باشید
( روابط عمومی معترفان بی بند و بار )
سلام صبحگاهی خدمت جناب اهورای عزیز
فروختنم به قیمت ته خیار.شاید هم به قیمت خیار شور.لو رفتم.
ایششششالا که بقیه امتحانات رو راضی کننده پاس می کنی.باید بگم کمبود یا نبود افتخار ماست که نوز دیده به دیدار شما تازه نکردیم اهورا جون.
ضمن عرض سلام چند باره خدمت دکتر پریا عزیز به تبعیت از فیلم زیبای مارمولک باید بگم که امریکا اصلا» به ما فکر نمی کنه.
تصور کن(اگه حتی تصور کردنش سخته) یهدو سه تا بیستاب دیگه هم بودن.چی میشد.اما حیف که الان احساسی که دارم عین احساس مندی تو عصر یخبندان(1) هستش وقتی که فکر می کرد تنها ماموت باقی مونده ست.
خداوند روح استاد مذکور رو قریت رحمت قرار بده ولی من از روزی می ترسم که کم کم کار امتحان به زنده ها بکشه.و متاسفانه باید بگم اندکی صبر سحر نزدیک است.فقط تو رو خدا به همکلاسیهای تنبل خودتون بگین که اگه خواستن رو انسانهای زنده ها امتحان پس بدن لااقل پوست و مو رو انتخاب کنن.فوقش طرف کچل میشه.بهتر از اینه که بمیره.
نمی دونم چرا از روز اول که اسم شاهین بنده خدا و وصفش رو شنیدم حدس زدم که باید خیلی مظلوم باشه.
من واقعا» افتخار می کنم که دوستانمیان و اعتراف می کنن و سرشون رو بالا میگیرن و میرن.انگار که مای بیبی مصرف کردن.
اتفاقا» این هفته جای همتون خالی رفته بودم نمایشگاه بسته بندی بعد یهو هوس کردم برم درکه.چه هوای جالب انگیزناکی بود.با دستان در دستکش هم رفته بودم
موید باشی و پیروز اهورای عزیز
آهاااا ببینم همزاد پیدا کردی؟
سلام…وبلاگ شهرزاد خانوم رو خوندم…..اونم نه یه پست نه دو تا!!!تا آخر صفحه رو…..همونجا که گفته بود فرصت جواب دادن به کامنتاتون رو ندارم…
وای خیلی تعریف فیلم آواتار رو شنیدم…مشتاق شدم ببینمش…..
خلاصه کامنت دونی ها بسته بود و نشد نظری بتپانیم!!!!!(اثرات زود آموزی)
احوال امتحاناتون چطوره؟!
ما که تمومید..فقط یه پروژه طرحم مونده….
شاد زی و پایدار باش….
سلام خوبین؟ نه که همه میان اینجا اعتراف می کنن ازین به بعد اسمتو میذارم » اسقف اعظم»
پس سلام بر اسقف اعظم.میگم اینقدر به این بچه محل ما بیستاب خان و اذیت نکنین. خاله زنک شدینا.اونجاهایی که ایشون میره تنها هم باشه جفت برمیگرده فلذا چو دانی و پرسی سوالت خطاست.ولش کنین خوب .اصلاً ایندفعه خودت باید بیایی اینجا اعتراف کنی.بالاخره ما بندگان مقرب باید یه حرکتی هم از شما ببینیم یا نه آخه.
حالا اسم بلاگتو که عوض کردی فرم عضویت میدیم پرکنی سایر مدارک هم متعاقباً اعلام میکنیم.
سلام خوبی آقا اهورا
کم پیدایی داداش!!!
دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
سلام
خوبی من آپم دوست داشتی بیا
راستش رو بگو چند تایی رو میوفتی؟
مشروطی؟
البته خدایی نکرده
سلام اهورا جان هنوز وقت ندارم
ایشالا کامل میام میخونم
خوب درساتو بخون موفق باشی…
مرسی که بالاخره اومدی اهورا جون….
و مرسی که به یاد من علی کوچولو گوش میدی!!!
و مرسی که….
بازم بیا. آپم!
شادم و سبز هموطن!!!!!
چی شد امتحانت؟
اوخ اوخ دیدی یادم رفت.الان میگی بی ادبه.
سلام
یعنی این همه ننه من غریبم بازی درآوردی به خاطر سه تا امتحان؟
خوب یه مقدار از وقتت رو بزار روی درس خوندن به جای اینکه بری تو بحر دخترهای همسایه تون و توالتشون و باباشون.
نه، واقعا» سه تا امتحان داری؟من یادمه با گردمی شکسته تو 13 روز 11 تا امتحان دادم و مثل…مثل…. مثل یه آدم بزرگ سرم رو بالا گرفتم.
ما که همه جوره در جهت رفاه حال هموطنان داریم جانفشانی می کنیم و از جانبازی شروع کردیم بعید نیست که به زودی به مرحله فناء فی المردم هم بشیم.
عصر جمعه درکه رفتن حرکتیه که کمتر انسان عاقلی انجام میده.من که تا حالا سه تاشون رو دیدم.
به هر حال دیانت ما هم عین سیاست ماست و سیاست ما هم عین دیانت ما.
یعنی تا روز یازدهم یه تک می خوای درس بخونی؟
مال بد هم همواره بیخ ریش صاحبشه.
اگه خواستی لینک شیم بهم بگو
چقدر اینجا همه با ادبن من که همیشه یادم میره سلام بدم:D درمورد مدارک هم بذار با آقای بیستاب مشورت کنم شاید شامل شما نشه .من که دوخط موازیم مثه خط ( بی آر تی آزادی – تهران پارس )
ایشون هم که آخر خطه فک کنم ته خط به شغل شریف بلیط فروشی مشتغل هستن .شما هم خواستی باید یه سری قابلییتای اینچنیی که به خط و خطوط و اینا ربط داشته باشه ، داشته باشی.(مدارکشم موجود باشه )
شاد باشی و خط خطی هموطن
اولاً رئیس همیشه شما بودی و هستی تا زمانیکه خلافش ثابت بشه !!!! ثانیاً یه کم جنبه داشته باش شما هم دیگهD:;D
این جناب بیستاب تو پروفایلش زده بود ۸۸ ساشه!!!!
میگم نکنه جدی جدی ۸۸ سالشه؟!
واااییی! یه بابا بزرگ اینترنتی داریم یعنی؟!!!
بــــــلــــــه! یه تیم تحقیقاتی در این زمینه در دست احداثه!
تشریف بیارین اینورا اهورای بزرگ! بلکه خدا به لطف پا قدم شما بلاگ ما را پربرکت کناد!
سلام
خيلي ممنون از لطفت!
راستي به اقاي استاد هيچ ربطي نداره! اسمش روشه دانش جو ،يعني خودت دانش را بجو! ببين از من ياد بگير چجوري مي جويم
))
سلام خوبید
من تو کار این دوستای اهورا موندم….
میخوام چند تاشونو تور کنم
سارا وگلچهره خیلی خوبن
شاید برم مخشونو بزنم
نوشته های سارا رو خیلی دوست دارم
هر روز میخونم هر روز
دختر شادیه
دوسش دارم
این بی سرزمین که روش کم میشه با اپ جدیدم فک کرده فقط خودش میتونه 600خط بنویسه….تو نخ روح سرگردان رفتم وااااااااااااای اشهد ان لا…بقیش؟؟؟؟
فارسی سختم ولی بازم خوبه….
از اهورا عجیبه انقد بیخبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام یادم باشه ایندفه تلافی کنم…..اپم خیلی کوتاه بود
یا چنان نماي که هستي، يا چنان باش که مينمايي
(بايزيد بسطامي)
سلام مجدد خدمت تمامی دوستان
(اینو اول گفتم تا همه حساب کار بیاد دستشون که اینجا خونواده زندگی می کنه…نه چیز…. یعنی جای آدمای مودبه.)
اول که بنده صرفا» آخر خطم.دوست عزیزمون سرکار خانم گلچهره باید بدونن که معمولا» آخر خط بلیط به درد کسی نمی خوره باید یا اول خط بخره یا وسط خط.خوب چرا بلیط نمی خری؟یعنی میخوای مفتی بیای و بری؟فکر نون شب اون راننده ها رو نکردی؟باید اینجوری حتما» مچت رو می گرفتیم؟
88 سالگی بنده هم یه داستانی داره در حد مثنوی.خوب وبلاگی که یه نفر هم توش لینک نشده و آخرین تگهاش مال پارسال و هر پستش با اون یکی فرق داره این چیزا براش عادی نیست؟
عمرنات پتاسیم کم نیارم.این دفه می خوام راجع به تاریخ وبلاگنویسی از عصر حجر روی سنگها تا عصر افکار متحجر بنویسم.دوستان باید برنامه های مربوط به بازگشایی متون فشرده رو داشته باشن.78 صفحه س.
ایشالا این یکی امتحانتم خوب میدی و ما از شر این بوی بد وبلاگت هم راحت میشیم.لااقل یه بوگیر بگیر براش.
این هفته کوتاه کوتاه می خوام بنویسم.همه تونم آخر هفته غافلگیر می کنم.ادعام میشه سر این قضیه.
سیلام سیلام
اولا که به قول تک ستاره زندگیم:هرکه طاووس خواهدجور وبلاگ ارزو کشد…
بعدشم اهورا بگم؟بگم؟
میگم!!!!
جناب بیستاب کم اوردی کم اوردی کم اوردی جواب بده جواب بده…
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام.میبینی رئیس ؟
1- بابا بیستاب خان ( ما ز یاران چشم یاری داشتیم ) حالا واسه این رئیس شاخ و شوخه می کشی ؟ببین میتونی مشتری بپرونی تازه می خواستم ایشونو هم بیارم تو خط
2- این خطّای اتوبوس سر و ته نداره که اونجایی که واسه یه عده تهشه برای بقیه تازه ابتدای راهه پس بلیط لازمه
3- آرزو جان قید رقابت با بیستاب رو بزن چون فقط اونه که با 4تا انگشت داغون میتونه طومار بنویسه حتی اگه نصفشو قبلاً نوشته باشه بازم ظاهرن خیلی قوییییییییییییییه.اینه که خدای نکرده اگه بلایی سر شما بیاد مثه ایشون تواناییه این کارو داری آیا؟
4- رئیس جان ما سه تن خانوم باید به کی چی جواب بدیم؟؟اینجا مکان مقدسیه یه وقت مجبور نشیم حرف بد بزنیم اینجا ؟;)
سلام رئیس جون.کشیدی سلاممو ؟ چند کیلو بود ؟ راستی :
5- نظرت راجع به اینکه به بیستاب بگیم » ویل دورانت «چیه؟ انگار میخواد تاریخ تمدن وبلاگ و بنویسه از مهندسی و آشپزی تو کمپ ، نون و آب در نمیاد ظاهراً
سلام به اهورای بزرگ! خوبی شما؟
امتحانات تموم شد؟
اخ وای اوخ ووخ
دلم واسه بیستاب طفلکی میسوزه……. هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
اخی
اهورا مااینجور کسی هستیم دوما
اهورا بیا میخوام یه چیزی بت بگم…درگوشی کسی نخونه….(هیس)
با بهترین وبلاگ تاریخ ویل دورانت در خدمتتون هستم اینو نوشتم مخصوص گلچهره جونم که بیستاب خان هزار راه نرفته هم بره باز نام وبلاگ ارزو جون گل وگلاب از هزاران سال پیش در کهکشانها و در تاریخها ونیز در قرون اینده با نوادگان نیامده زنده خواهد بود.
مگه نه بیستاب؟؟؟
امضاء : ارزو
رونوشت:گلچهره عزیزم
چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گربه اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی . …سلام ممنونم از اینکه بهم سر زدید وب پرطرفداری دارید ادامه بدید…فعلا…
سلام دوباره.خوبی شما؟
امتحانام تموم شده اما یه دونه که تغییر برنامه داشته 13 بهمنه.اونم شاهنامه!!
شاهنامه آخرش خوشه!! همه نمره هام هم خوب شده.
بد بدش 18 است!
موفق باشی اهورای عزیز!
رئیس شما امر کنید میگم به شما فایل صوتی شو بده
سلام مجدد اهورا جون
نزدیک دو ساعت مونده به غافلگیری.
بر می گردم.
سلام
ببین به تمام کسایی که فکر می کنن اول شدن بگو که من اول شدم.فقط اومدم تو این پستت نظر دادم که برای چند دقیقه هم که شده دلشون خوش باشه که اول شدن.آره.
salsm nemikhay matlabe jadid bezari
ای دفه دیگه اول
سلام
تبريكات
ولي داداشو چيكار كردي ؟نكنه خفه كردي بنده خدارو ؟! اولي اينقد ارزش نداشتااا
مرسي
شاد باشي و سبز هم وطن